کلاغ و گل سرخ
مهدی اصلانی، روایتگری دیگر است از تبارِ روایتگران آنچه در زندانهای رژیم “پرعطوفت اسلامی” برسه نسل از جوانان ایران رفته و میرود. روایات زندان با آنکه در شرح رنج و درد و عمر سوخته زندانیان اشتراک فصل دارند، در عین حال هر یک دریچه تازهای به روی خواننده باز میکنند تا اگر توان خواندن همه روایت داشته باشد سویهای دیگر از روایت را باز یابد.
مهدی اصلانی را ندیدهام، گو اینکه به خاطر لطفی که به برادر عزیز از دست رفتهام منوچهر شفیعی (هلیلرودی) دارد، مرا “پارهی جداماندهی” او خوانده و به جرگه دوستان من درآمده است. در سالهای سیاه سه دهه اخیر چه بسیار دوستانی که در رهگذر جابهجائیهای ناخواسته و زندگی در تبعید از دست دادهایم. یافتن دوستان جدید با وجوهی مشترک، که جای قدمت زمان را میگیرد غنیمتی است بس نادر.
از آن رو به مرور کتاب کلاغ و گل سرخ مهدی اصلانی پرداختم تا ادای دین کنم به این دوست نادیده که واقعیتهای تاریخی را با قلمی شیوا و ارائه مدارک و پانوشتههای معتبر به رشته تحریر درآورده است. تکرار واقعیتهای تاریخی با توجه به ذهن فراموشکار ما ایرانیان و تحریف عمدی و یا سهوی تاریخ، ضرورتی است بیبدیل. بازگو کردن تاریخ در قالبِ خاطره نویسی (چه از نوع خاطرات اجتماعی و سیاسی و شخصی افراد و چه خاطرات زندان) کاری است بس مشکل، با این همه جامعه ایرانی در سالهای اخیر با توجه به اهمیت ثبت تاریخ در نشاندن یاد به جای فراموشی موفق بوده. تا به امروز بیش از ۵۰ کتاب خاطرات زندانهای جمهوری اسلامی (عمدتا توسط زنان) انتشار یافته است. کلاغ و گل سرخ یکی از بهترین و مستندترین آنهاست. خواندن کلاغ و گل سرخ را من با دیدی باز و بدور از هر احساسی دوبار خواندم تا بتوانم به شرح و تفسیر آن بپردازم.
مهدی اصلانی در نوشتن کلاغ و گل سرخ از جان مایه میگذارد، زیرا که به قول خودش در دوران نوشتن این کتاب دوبار کارش به بیمارستان قلب میکشد. در جداره قلبش نقطهای سفیدرنگ پیدا میشود که در اصطلاح پزشکی به آن “خون جوش” میگویند. در پاسخ به پرسش پزشک چنین میگوید: “از من سئوال کرد آیا در زندگیات لحظههای بسیار ناگوار داشتهای؟ پاسخ مثبت دادم. گفت: به عنوان مثال؟ پاسخ دادم: رفیقی داشتم که به هنگامِ خواب خُرخُر میکرد و من مجبور بودم صدای خُرخُر او را تحمل کنم. آن صدا تابستانکُش شد. یعنی آن صدا را بریدند. یعنی صاحبِ آن صدا ساکنِ خاوران شد. گفت: خاوران کجا است؟ پاسخ دادم: شهرِ مردهگانِ بینشان. گفت: بس است. ضربانِ قلبات برای همین نامنظم است.”
مهدی اصلانی چیزهای زیادی برای گفتن دارد و بالاتر از آن سئوالاتی بسیار مطرح میکند که احتمالاً سئوالات بسیاری از جوانان دهه ۴۰ و ۵۰ ایران و سالخوردگان امروزین است. در پاسخ به برخی از آنها خود به این قانع میشود که ریشههایش اورا به سازمان فدائی خلق پیوند دادند و فدایی همه زندگی و هویت او شد. ازریشههایش میگوید که او را روانه زندان کردند و در پایان به شما میگوید سرچشمه رنج زندان او کجاست.
کلاغ و گل سرخ خاطرات سالهای ۱۳۶۷-۱۳۶۳ زندانهای رژیم جمهوری اسلامی است. به روایتی عاشقانه، “گل سرخ از خون عاشقان میروید. کلاغ و گل سرخ روایت چشمی است که ازمنقار کلاغها گریخته است.” آن چشم مهدی اصلانی است و بسیارانی دیگر که گفتهاند و نوشتهاند. چشمی که هرگز نخوابید تا بازگو کند همه آنچه را که کلاغان در پی نهان کردن آن کو به کو و کوچه به کوچه غار غار کنان چنگ بر گلوی رهگذران افکندند.
تعداد مشاهده: 23 مشاهده
فرمت فایل دانلودی:.pdf
فرمت فایل اصلی: .pdf
تعداد صفحات: 414
حجم فایل:3,587 کیلوبایت

گارانتی بازگشت وجه
کد تخفیف خرید
نماد اعتماد الکترونیکی